کد خبر : 17779

Print This Post Print This Post
در زمانی که شو فشن های محرم خیلی قبل تر از آن که پارچه های سیاه هیئت ها از انبار بیرون آورده شود، در اتاق های فکر صهیونیست ها مورد تحلیل قرار می گیرد، جایی برای گفتن از "هیهات من الذله" باقی نمی ماند. چه آنکه اندیشه ی جوان امروزی را با مسامحه و مذاکره لبریز کرده اند و سیاسی ترین جریان تاریخ را به اشک و گریه و ماتم تعبیر!

یادداشت/ همه چیز از دشت نینوا آغاز شد، سال ۶۱ را می گویم. زمانی که هنوز بوی خاندان نبوت و اهل بیت عصمت و طهارت که بهانه های آفرینش بودند در زمین و زمان جاری بود و نشانه های وجود و حضور پر فروغشان همچون الماسی بر سیاهی دنیا درخشنده؛ که دژخیمان دست های نحس و نامبارک شان را به خون های مطهر ایشان آغشته ساخته و زمین و زمان را در غمی ابدی و ماتمی پایان ناپذیر “الی یوم القیامه” فرو بردند.

چه آنکه قتل از کبیره ترین گناهان است و آن سان که دست به خون پاک ترین موجود هستی آلوده شد هرگز روی سفید بختی به خود نخواهد دید و تا ابد خونخواهانی “أین طالب به دم المقتول کربلا” خواهند شد.

زمان می گذرد و امروز یک هزار و ۳۷۶ سال می گذرد از روزی که آب بر روی نوادگان پیامبر رحمت بسته شد و در جنگی نا برابر که سراسر ظلم بود و ناجوانمردی تراژدی جانکاه کربلا به عنوان لکه ی سیاهی بر پیشانی بشریت رقم خورد و خاندان بنی امیه را در “فضاعف علیهم العن منک و العذاب الایم” غرق ساخت و پرچمی که می رفت با نقشه ی شوم استکبار به زمین افتد، با عزتی فزون تر بر افراشته شد و خونی که در این راه ریخته شد، اقتدار و دوام آن را تا قیام دوباره ی فرزندش تضمین کرد.

تاریخی که دوّار است!

تاریخ هرگز تصور نمی کرد که در سالهای دور، از این دست وقایع آنقدر تکرار شود که چشم ها و گوش ها به شنیدن اخبار کشته شدن و سربریدن هر روزه ی هزاران زن و مرد و کودک بیگناه عادت کند. اگر روزی مولای متقیان امیرالمومنین علی (ع) با شنیدن خبر کندن خلخال از پای زن یهودی فرموده بودند سزاوار است اگر مردم مسلمان از این غصه بمیرند، امروز حتی کک خیلی از عوام که جای خود، برخی خواص مدعی دیانت هم از کشته شدن صدها و هزاران کودک و زن بیگناه گزیده نمی شود. سخت است گفتنش اما؛ دیگر رنگ و بویی از آن مسلمانی را نمی بینیم!

کربلای یمن، فلسطین، سوریه و منا

خیلی ها شاید تصورشان این باشد که گذشته ها گذشته، اما تاریخ نشان داده که گذشته را در حال و آینده باید جست و جو کرد. آنچه که هر روز در فلسطین و یمن و سوریه و برخی نقاط دیگر این کره ی خاکی به وقوع می پیوندد، همین را نمایانگر است که کربلا وسعتی دارد به اندازه ی جغرافیای هستی و تو اگر “برئت الی الله” می گویی و ندای “سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم” هر روزت گوش فلک را کر کرده، خود را برای آنچه می گویی مهیا ساز؛ چه آنکه همان تاریخ دوّار ثابت کرده است که در وقت عمل خیلی از سرسپردگان وا دادند!

و اما واقعه ای به نام منا؛ بماند تمام غمی که از کشته شدن ضیوف الرحمان در روز عید قربان بر جان خریدیم و بر مظلومیت بی حد حجاج بیت الله الحرام اشک ها ریختیم و هنوز دوست تر داریم به انگاریم که آنچه به وقوع پیوسته کابوسی بوده هولناک که با بیدار شدنمان اتمام خواهد یافت؛ بماند به وقتی که صاحب امر خود پرده از رازهای آن خیابان شوم و آن روز تلخ بردارد!

شور حسینی یا شعور

این روزها که بوی محرم با پرچم ها و بنرهای بزرگ و شور و شوق جوانان در شهر خود را نمایانگر ساخته و تمام دل مشغله هایمان را در نذری و دسته جات و خیلی آرمانی تر در برپایی مجالس وعظ و خطابه که خوب منبر بگیرد، گذاشته ایم؛ در جای جای این کره ی خاکیِ پر مخاطره ظلم بیداد می کند، دشمن با تمام قوا وارد میدان شده و حتی همین ظواهر امر را با سم پراکنی و شبهه افکنی زیر سوال می برد.

 شبکه های مجازی که امروز همنشین هر زن و مردی شده و در خانه ها به آرامی نفوذ کرده مملو از پیام هایی است یک روز حج و عمره و دگر روز نذری و احسان را زیر سوال می برد و ما همچنان در همان حال و هوای خودمان؛ بزرگی بنر و تعدد نفرات دسته و بلند تر بودن صدای سنج و طبل و مداح شور خوان مانده ایم؛ یعنی اینکه حتی در شور حسینی هم مردودیم چه رسد به شعور!

تعبیر گریه بر سیاسی ترین واقعه ی تاریخ

در زمانی که شو فشن های محرم خیلی قبل تر از آن که پارچه های سیاه هیئت ها از انبار بیرون آورده شود، در اتاق فکر صهیونیست ها مورد تحلیل قرار می گیرد، جایی برای گفتن از “هیهات من الذله” باقی نمی ماند. چه آنکه اندیشه ی جوان امروزی را با مسامحه و مذاکره لبریز کرده اند و سیاسی ترین جریان تاریخ را به اشک و گریه و ماتم تعبیر!

کربلا، مذاکره، اشک

حسین (ع) مگر برای چه قیام کرد؟ جز این نبود که در برابر طاغوت زمان “نه” گفته بود و حاضر نشده بود بر سر حق و حقیقت و اسلام ناب بر سر میز مذاکره بنشیند! اگر حسین (ع) در کربلا به مذاکره می نشست، دیگر چه نیازی به برپایی حماسه ی کربلا و آن همه رشادت و در آخر شهادت بود؟! آیا وقت آن نرسیده که کمی شعور حسینی را بیاموزیم و در مقابل طاغوت زمان به جای لبخند و دیده بوسی “نه” بگوییم؟

شایدگفتن از “عدو لمن عاداکم و حرب لمن حاربکم” امروز بیشتر شبیه شعاری باشد که دلواپسان کاسب کار را جنگ ستیز و ددمنش معرفی نماید؛ سردار شهید ابراهیم همت می گفت: « زمان بازرگان به ما برچسب چریک زدند، بنی صدر هم برچسب منافق، الان هم برچسب خشک مقدس و تحجر، هر قدمی که در راه بندگان خدا و مستضعف او برداشتیم برچسب بارانمان کردند حالا روزی ده برچسب دشت می کنیم، اما بسیجیان دلسرد نباشید… حاشا که بسیجی میدان را خالی کند»

منبع: آناج/ رویا سلمانی